۱۳۹۳ پنج شنبه ۲۸ اسفند  - 2015 3 Thursday
آرشیو خبر آمار بازدید: 566 کد مطلب: 1353  

ناگفته هایی از زندگی آیت الله العظمی ملکوتی

بخشی از گفتگوی حجت الاسلام اباذری با آیت الله العظمی ملکوتی را تقدیم می کنیم
۱۳۹۳ سه شنبه ۹ ارديبهشت ساعت 16:02



*با چه انگیزه‌ای به نجف مهاجرت می‌کنند؟ چون ایشان تحصیلات خود را نسبتا تکمیل کرده بودند.

ایشان می‌گفتند وقتی تصمیم به رفتن به نجف گرفتم با قرآن استخاره کردم. آیه «بشیرا و نذیرا» (بقره، 119) آمد. از این رو آیت‌الله ملکوتی در سال 1334 برای تکمیل درس، عازم نجف می‌شود. پس از ورود به مدت 12 سال در درس‌های خارج فقه و اصول آیت‌الله سید محسن حکیم، آیت‌الله سید عبدالهادی شیرازی، آیت‌الله سید محمود شاهرودی، آیت‌الله سید ابوالقاسم خویی و آیت‌الله شیخ حسین حلی حاضر شد. در این مدت یک دوره کامل درس اصول آیت‌الله خویی را به رشته تحریر درمی‌آورد. او پس از سه دهه تحصیل و تحقیق در علوم مختلف حوزوی و علوم غریبه، به اجتهاد رسید و از بعضی استادان اجازه اجتهاد دریافت کرد. او با شخصیت‌هایی مانند: آقابزرگ تهرانی، و علامه امینی ارتباط علمی و دوستی پیدا کرد و از آنان کسب اجازه روایت داشته است.

*در مورد رابطه ایشان با علامه امینی و آقا بزرگ تهرانی اگر نکته‌ای می‌دانید بفرمایید.

در مورد ارتباطشان با مرحوم علامه امینی، خودشان می‌فرمود چون با هم همشهری به شمار می‌آمدند. علامه از روسنای «سردها» از توابع سراب بودند. در نجف نیز با هم در یک محله سکونت داشتند. فرزندانشان با هم در یک مدرسه درس می‌خواندند و هم‌بازی بودند. می‌فرمود علامه به من عنایت ویژه داشتند. به کتابخانه‌اش می‌رفتم و از کتاب‌هایش استفاده می‌کردم. در آن وقت هنوز این کتابخانه را که الان موجود است تأسیس نکرده بودند و کتاب‌ها را در خانه نگه می‌داشتند.

ایشان نقل می‌کردند: یک وقتی پسر مرحوم میر حامد حسین، صاحب کتاب «عقبات الأنوار» نامه‌ای به علامه نوشت و از وی خواست به هندوستان سفر کند و کتابخانه پدرشان را به نجف انتقال بدهد. ایشان به همین خاطر به هندوستان رفت ولی دولت هند مانع این کار شد و وقتی برگشت مدتی به خاطر مسائل خانوادگی در تهران، محله عین الدوله ساکن بود. من هم در این ایام در ایران بودم. به تهران رفتم تا ایشان را ببینم. او در این سفر دنبال ترجمه الغدیر هم بود. آن را به آقای اسلامی (یکی از ناشران) و دوستانشان سپرده بود. وقتی وارد منزل شدم دیدم آنها نیز هستند. علامه تأکید می‌کرد کار ترجمه زود انجام گیرد آیت الله ملکوتی می‌فرمود: دیدم یکی از آنها به علامه گفت ما با این کار می‌خواهیم خدمتی به شما بکنیم. دیدم علامه برافروخته شد و گفت: این کار متعلق به امیر المومنین (ع) است و شما هم فقط به آن حضرت خدمت می‌کنید. من چه‌کاره هستم! آیت الله ملکوتی اضافه می‌کردند که آن وقت‌ها چون من می‌خواستم به نجف برگردم، مرحوم علامه یک بسته برگ از نوشته‌هایش را که در همین سفر به هند از کتابخانه‌های مختلف یادداشت کرده بود به من داد تا به نجف بیاورم. من آنها را آوردم به نجف و به پسرش آقا رضا و سید عبدالعزیز طباطبایی که هر دو در کتابخانه ایشان کار می‌کردند، دادم.

آیت الله ملکوتی نقل می‌کردند که مرحوم امینی وقتی وارد حرم امیر المومنین وارد می‌شد هیچ وقت به بالاسر نمی‌رفت. در پایین پا زیارت می‌کرد و نماز می‌خواند و در روز عاشورا به همراه دو پسرش آقا هادی و آقا رضا، هر کدام مشکی برمی‌داشتند و با پای برهنه برای عزاداران حسینی آب می‌دادند.

اما در درباره مرحوم آقا بزرگ تهرانی می‌فرمودند: ایشان در مسجد طریحی نجف، نماز جماعت داشت من هم مرتب به نماز ایشان می‌رفتم، بعد از نماز فرصتی بود در معیت ایشان تا منزل، ایشان را همراهی می‌کردم. در همین مسیر مطالب علمی رجالی تاریخی بسیاری عنوان می‌کرد و من استفاده می‌نمودم. ایشان در امانت دادن کتاب خیلی دست و دل باز بود. با اینکه برای جمع‌آوری کتاب‌های کتابخانه‌اش خیلی خون دل‌ها خورده بود اما وقتی طلبه‌ای از ایشان کتاب می‌خواست بدون هیچ توقعی در اختیارش می‌گذاشت. من خودم بارها از ایشان کتاب به امانت گرفتم. مرحوم آقا بزرگ به من عنایت ویژه داشت و یک اجازه روایی با دستخط خودشان نوشتند و به من دادند و بعد تفصیلش را هم به یک آقایی در سامرا حواله کردند ولی من دیگر آن را دنبال نکردم.



نام :
پست الکترونیکی :
نظر شما :