۱۳۹۳ پنج شنبه ۲۸ اسفند  - 2015 3 Thursday
آرشیو خبر آمار بازدید: 644 کد مطلب: 1718  

خاطره مادر سرابی از کشف حجاب/جعفر امین آزاد

۱۳۹۳ دوشنبه ۲۲ دي ساعت 16:06

آجان
 نظمیه      آجان گزمیه   هرکیمده گزسه    " حمزه " گزمیه

طبق معمول هر هفته که برای دیدن مادرم به سراب می آیم و گاهی از هر دری سخنی به میان می آید . اینبار شعر و بیاتی های قدیمی نقل مجلسمان بود شعر بالا را که  مادرم خواند توجه مرا به خودش جلب کرد پرسیدم مادر جان این شعر چه مناسبتی دارد  گفت وقتیکه کشف حجاب توسط رضا خان اجرا شد ، آجان ها (پاسبان ها ) هر زنی که با حجاب و چادر شب بیرون می آمد دنبال می کردند و چادر را از سرش می قاپیدند ، برخی از آنها بسیار نانجیب بودند مثل آجان حمزه و آجان یداله و ... که مردم در باره ی آنها این شعرها را می سرودند .
آن موقع من بچه بودم مادرم مرا فرستاد که در محله ی پائین به یکی از فامیل ها مطلبی را بگویم - چون خودشان به دلیل همان سختگیری ها نمی توانستند از خانه خارج  شوند- ، موقع برگشت یکی از آجان ها (آنموقع به پاسبان ، "آجان " می گفتند ) که از دور مرا با چادر دید فریاد زد آهای دختر چادرت را تحویل بده و من که از ترس زبانم بند آمده بود فرار کردم یکی از خانم های همسایه که از دور شاهد فرار من بوده درب خانه شان را باز کرد و مرا به درون خانه کشید و چون دید زبانم بند آمده است ، چفت درب را آب کشید و آب آنرا داد من خوردم ( قدیم ها کسی که به هر دلیلی می ترسید اینکار را می کردند ) و از آن سوی در آجان هی فریاد می زد که چادر را تحویل بده . و خانمی که مرا پناه داده بود پاسخ داد که چادر این بچه چه ارزشی دارد و به درد لحاف و تشکتان نمی خورد ، این بچه دارد از ترس هلاک می شود خجالت بکش از خدا بترس و از اینجا برو (معروف بود که آجان ها رویه و آستر لحاف و تشکشان را از چادر هایی که می قاپیدند درست می کردند .) و با شجاعت تمام در را باز نکرد و آجان هم پس از مدتی مجبور شد آنجا را ترک کند که پس از ساعتی مرا هم به خانه مان فرستاد .
از دیگر شعرهایی که در این رابطه مادرم به یاد داشت :
یاغیش چیله سین         یل سپله سین
آجـــان "یـداله  "         ننون مَلَه سین
می گفت خانمی بود به نام " ماتان باجی " نورالدین قیزی " این شعر را سروده بود که قسمتی از آن را اینطور به یاد دارم :
رضا شاه پهلویه یوللادیم اریه (زرد آلو)
منظوروموز بودوربیز " شبکه " گیمریه (شبکه =کلاه شاپو)
هر ظلومه دوزمشوخ بونا دوزمریه


عادل : با سلام و عرض ادب خدمت استاد گرانقدر، جناب آقای امین آزاد. واقعا از خاطره ای نوشتید و به اشتراک گذاشتید لذت بردیم و همانند دوران دانش آموزی درس دیگری از شما یاد گرفتیم که همان احترام به والدین میباشد. از دست اندرکاران سراب فردا هم بخاطر درج این خاطره از استاد امین آزاد، تشکر می‌نماییم.درضمن درس شجاعت ویلن ستیزی راهم یادآور شدند. با امتنان
نظر شما
نام :
پست الکترونیکی :
نظر شما :