۱۳۹۵ سه شنبه ۱۷ فروردين  - 2016 4 Tuesday
آرشیو خبر آمار بازدید: 1808 کد مطلب: 2087  

استاد محققی ،پیشکوست آموزش موسیقی در سراب از خاطرات خود می گوید

۱۳۹۴ يکشنبه ۲۲ شهريور ساعت 09:06
گفتگو از داود نادری منتشرشده در صفحه اجتماعی باربد:




متولد 1319 هستم از پنج سالگی تمام لحظات زندگی را دقیقا بیاد دارم پدرم با اینکه شخص فوق العاده مذهبی و متعصب بود شدیدا به موسیقی ایرانی علاقه داشت گرامافونی در خانه داشتیم و صفحه های از بزرگان موسیقی مثل اقبال آذر ، قمرالملوک وزیری ، تاج اصفهانی ، سید علی اصغر کردستانی ، خانم پروانه ، روح انگیز و . . . 
پدرم هر از گاهی صفحات دیگری از دوستان و آشنایان به امانت میگرفت و مدتها در خانه و مخصوصا شبهای زمستان که طولانی ترین شبها بوده به ساز و آواز هنرمندان گوش میدادم به جرات میتوانم بگم که در بین اینهمه آثار هنری حتی یک اثر هنری بزبان ترکی نداشتیم . 
دقیقا بیاد دارم هر وقت این گرامافون خراب میشد میبردیم پیش شخصی به عسگر سماور ساز شهرتش مختاری بود و الان بچه های ان مرحوم در قید حیات هستند .
در خانواده های مشمول آن زمان : هاشمی ها ، شفیعی ها، و قضائی ها در سراب تمام آثار بزرگان موسیقی ایرانی وجود داشت . گاهی از قضائی ها صفحه به امانت می گرفتم . با توجه به مراتب بالا یک گرایش و یک کشش فوق العاده قوی به موسیقی ایرانی پیدا کردم .دو قطعه زمین در خارج از شهر داشتیم که تابستانها برای انجام کارهای ضروری به صحرا میرفتیم . شخصی به نام اسداله پهلوانی بود که چهار پنج سال از من بزرگتر بود و در کشاورزی به دیگران کمک میکرد و هفت هشت ماه از سال را در صحرا بود . به جرات میتوانم بگم از صوت داودی برخوردار بود چیزهایی که یاد گرفته بود با مهارت تمام میخواند ، تا آنجائیکه بیاد دارم درآمد اول و دوم و جامعه دران افشاری ، دشتی تا درآمد دوم - همایون درآمد اول را با مهارت میخواند . بطوریکه هر شنونده ای را مجذوب میکرد خدایش رحمت کند و روانش شاد .
میتوانم بگویم من بیشترین تاثیر را در زمینه موسیقی از ایشان گرفته ام از دوازده سالگی موسیقی آوازی را شروع کردم ، داشته ها و فراگیرهای خودم را شروع به تمرین در میان سبزه ها و مناظر زیبای دشت و صحرا کردم . معتقد بودم و هستم که هوای صاف طبیعت مخصوصا در بهار و تابستان نقش تعیین کننده وسحر آمیزی در صدا سازی دارد . ده سال بدین ترتیب گذشت ، در سال 1339 از دانشسرای مقدماتی تبریز فارغ التحصیل و در همانسال به استخدام آموزش و پرورش درآمدم مسائلی پیش آمد که مرا مجبور کرد در شهرخلخال استخدام شوم . در سال 1339 با دو تن از نوازندگان توانمند تار ایرانی بنام آذر پور و عباداله ناشر آشنا شدم که بیشتر در عروسیها ساز مینواختند و هر دو از نوازندگان مشهور خلخال بودند و صدای دلنشین ساز این دو نفر مرا بسیار شیفته و علاقه مند کرد . تصمیم گرفتم این ساز را یاد بگیرم بنابر این در سال چهل در اولین روز تیر ماه که تعطیلات مدارس شروع شد به تهران رفتم و در آموزشگاه موسیقی حسین ملک ثبت نام کردم معللم مرحوم استاد جلال ذوالفنون بود ، هفته ای دو ساعت پیش ایشان به تمرین و مهارت پرداختم وقت زیاد بود و تمرینات کم بنابر این هفته ای یک جلسه مخفیانه پیش ابراهیم سر خوش استاد بزرگ تار میرفتم بخاطر اینکه بی ادبی نکرده باشم این مساله را از آقای ذوالفنون پنهان میکردم ، بدین ترتیب توانستم در مدت سه ماه دستور مقدماتی جلد یک هنرستان را تمام کنم . 
با توجه به اینکه نت خوانی ام قوی و خوب شد بود کتاب دوم تار و سه تار را نیز در زمستان همانسال در روستای زرج آباد محل خدمتم به پایان برسانم با آقای ذوالفنون مکاتبه داشتم . ایشان تمرینات تازه بوسیله پست برایم میفرستاد بنده نیز هزینه اش را پرداخت میکردم این گونه فعالیت من تا شش سال ادامه یافت چون مجرد بودم و فارع البال با استفاده از تعطیلات یکبار به تهران میرفتم و استاد هم در منزل شخصی خویش در خیابان گرگان مرا به حضور می پذیرفت از فرط عشق و علاقه ای که به تار داشتم خیلی تحویلم می گرفت .





در خرداد چهل وشش به سراب منتقل شدم ، چون متاهل شده بودم نتوانستم دیگر راهی تهران شوم . 
در ادامه اظهارات آقای محققی چنین آمده است : در شهریور ماه 1350 در رشته موسیقی وارد انستیتوی تربیت مربیان امور هنری شدم که بهره خوبی از نوازندگی در تار داشتم . در آنجا هفته ای 12 ساعت کار موسیقی میکردم . اساتیدمان به ترتیب حبیب اله صادقی ( تار عملی ) چهار ساعت ، شاهوردی تئوری موسیقی ساز شناسی و نگاهی به تاریخ موسیقی جهان 4 ساعت شورا میخائیلیان( سلفژ ) بودند و سایر رشته های هنری که ربطی به این عرایض بنده ندارند . همه این اساتید هنرمندان برجسته کشور بودند . در مدت دو سال توانستم در رشته سلفژ کتاب 1و2 پوزولی را تمام کنم . دو سال مامور به تحصیل بودم . در مهر ماه 52 به عنوان مربی امور هنری و پرورشی در دبیرستان امام خمینی مشغول شدم از حمایتهای بی چون و چرای روسای وقت آموزش و پرورش برخوردار بودم . در همان سال با موافقت اداره آموزش و پرورش برای خرید وسایل لازم موسیقی به تهران رفتم یک دستگاه نی هفت بند منبت کاری شده کار دست استاد مهدی نوائی و یک دستگاه سه تار ( شاهرخ ) و یک دستگاه سنتور ( ساخت استاد پایور ) از تهران خریداری کردم و در اختیار علاقمندان دبیرستان گذاشتم با توجه به اینکه یاد گرفتن ساز صرف نظر از عشق و علاقه زحمت زیادی می طلبید . هر کسی پس از چندین هفته تمرین ساز را رها می کرد و سر کلاس حاضر نمیشد . اما سه نفر تا پایان ماندند و یاد گرفتند ، آقای علیرضا مفصری نی . فریدون کاملی سنتور . محمد علی محجوب سه تار . این جوانان تا آخر دبیرستان با من بودند . و بالاخره آخر سر آقای محجوب هم رفت . بدین ترتیب ارکستر کوچک از ساز های ایرانی با همکاری خودم ، تار و نی و سنتور در سال 52 تشکیل یافت و یک دانش آموز دیگری بنام شهرام طاهری ضرب گیر بود از بر و بچه های پادگان در کنار این فعالیتها هنر جوی دیگری داشتم بنام نادر قلی پور که از صدای صوت دلنشینی برخوردار بود . برای آواز تربیت کنم . بنابرین شدم یک گروه 5 نفری تار ، نی، ضرب ، آواز یک ضرب نواز دیگری داشتیم به نام آقای فتاحی که اینها خودشان به مرور زمان ریتم گیری و ضرب گیری را آموخته بودند . ما گروه پنج نفره سالی 2 یا 3 بار طی مناسبتهایی کنسرت میدادیم و جایگاهی برای خودمان پیدا کردیم . برای اولین بار بود مردم سراب به ویژه کارمندان ادارات و روسا و مردم عادی با تار ایرانی ، نی هفت بند و سنتور آشنا شدند و از نزدیک آنها را مشاهده کردند . مردم شهرمان تا آن موقع هیچوقت این سازها را ندیده بودند و کسی نمیتواند خلاف این ادعا را ثابت کند . قبل از بنده دو نفر نوازنده آذربایجانی بودند بنام عیسی باربد و میرعسکر حکیمی که تار آذری می نواختند و بیشتر در عروسی ها شرکت داشتند . انسانهای بسیار فرهیخته و زحمتکشی بودند . یک عمر برای مردم شادی آفریدند و برای جوانان جشن عروسی گرفتند . روح و روانشان شاد . اما بدلیل عدم شناخت موسیقی علمی یا بهر علت نتوانستند در تربیت ذوق موسیقیائی جوانان تاثیر گزار باشند و هنر جو تربیت کنند شاید زمان آنها هم به گونه دیگری بود . من  قدمی از رسالت معلمی و فرهنگی و هنری خود عقب نگذاشتم و در هر شرایط منافع شهر خودم و جوانان علاقمند به هنر موسیقی را به هیچ چیزی ترجیح ندادم و هیچوقت بدنبال کسب پول و درآمد نبودم فقط کرایه ساختمان و پول آب و برق ساختمان را در می آوردم .  گرفتم 


فرزام : با سلام خدمت استاد محققی از دست اندرکران سراب فردا کمال تشکر را دارم یادش به خیر اوایل دهه شصت دوره دبیرستان خدمت ایشان بودیم شخصیت والای استاد همیشه الگوی ماست .
بهروز نعمانی : با سلام و عرض ارادت خالصانه به محضر استاد و معلم عزیزم جناب محققی . آرزوی سلامتی و شادکامی برای استاد گران مایه را از خداوند منان خواستارم .
حمید رضا فرقانی : استاد عزیزم سالها بود که بر خلاف میل باطنی سعادت دیدار نداشتم با دیدن چهره همیشه محبوبتان سفری به گذشته کرده وبیاد روزهائیکه در کنار موسیقی تئاتر منزوی سراب را نیز رنگ و بوئی تازه بخشیدید و در سالهای 52 تا 54 اوج فعالیتهای دبیرستانی و کشف استعدادهای جدید بود با این اشاره کوتاه خواستم همشهریان عزیزم بیاد بیاورند که استاد نه تنها در موسیقی بلکه تئاتر نیز سهم والائی دارند دستتان را از دور میبوسم
علیرضا : دانش اموزپنجم دبستان بودیم سال49 استادسرود اذربایجان رابمناسب روزنجات اذربایجان ماراتمرین دادند تادرمراسم انزمان بخوانیم یادش بخیر
mm : باآرزوی طول عمرباعزت برای استادبزرگ که بادیدن عکس استادخاطرات دوران دبیرستان برایم زنده شد
فرهنگ : استاد به تمام معنا باشخصیت و دلسوز مردم و شهرش شخصی دوس داشتنی و استاد مسلم تار هنوزم عاشق خودشمو عاشق حرفاشو تیپ زدنای سناتوریش ایشالله که همیشه سرزنده و شاد و پیروز باشی
نظر شما
نام :
پست الکترونیکی :
نظر شما :